سيد جعفر سجادى

1465

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

نبوده بلكه محتاج است به اين كه كليد را هم گرفته و يا به نحوى از انحاء در اين امكنه تصرفى كرده باشد . و همچنين در صدق اقباض نسبت به امتعه و وجوه نقدى رفع يد تنها كافى نبوده بلكه موقوف است به اين كه آنها را تحت استيلاء و تصرف طرف مقابل در آورده باشد . اقباض در مورد حيوان به دادن افسار است بدست طرف مقابل و قبض بگرفتن افسار است اگر مبيع شخصى در خارج از محل وقوع عقد باشد و متبايعين با علم به آن محل تحويل را معين ننمايند مقتضاى اطلاق تسليم مبيع است در محل وجود مبيع مگر اينكه قرينه يا ترتيب متداول بين متعاملين اقتضاء ديگرى داشته باشد . و با جهل متبايعين يا مشترى بوجود مبيع در خارج ، مقتضاى اطلاق تسليم مبيع است در محل وقوع عقد . اما ثمن اگر كلى باشد جاى پرداخت آن محل وقوع عقد است . و اگر شخصى است حكم مبيع شخصى را خواهد داشت . و در عين حال بايع با جهل به بودن ثمن شخصى در خارج از محل وقوع عقد ، حق فسخ معامله را نيز خواهد داشت . ( كليات ص 94 ) . در مبيع بهر حال اگر مشترى بر آن استيلاء يافته و تحت تصرف او درآيد . اقباض حاصل و مسأله خالى از اشكال است و هر حكمى ديگر محتاج است به تتبع و استقراء نصوص و كلمات فقهاء ، مع الوصف بعيد به نظر مىآيد كه ضمان يا عدم ضمانش منوط به عمل شخص ديگر و يا ترك آن باشد . ( كليات ص 91 ، 93 ) قَبْضِ مَنافِع - ( اصطلاح فقهى ) در برابر قبض عين است قبض در اجاره اولا و بالذات متعلق بمنافع است نهايت چون استفادهء از منافع به اين است كه عين مستأجره اقباض شود قهرا قبض منافع به قبض عين خواهد بود . چون قبض منافع در اجاره تدريجى است و قبض عين كافى در حصول آن نبوده بلكه محتاج است بانقضاء مدت اجاره لذا اگر منافع در خلال مدت به حالت عطالت افتد مثل دكانى كه شخص آن را براى صنعت مخصوصى اجاره كرده باشد و آن از رواج و رونق افتاده و دكان بسته شده باشد عروض به چنين كسادى بمنزلهء تلف قبل از قبض بوده و بقول مشهور موجب انفساخ عقد است نسبت بمدتى كه عين مستأجره به حالت عطالت افتاده و قابل استيفاء منفعت نبوده و بقول سيد در عروه موجب انفساخ قهرى است در تمام مدت . و مشهور شايد نظرشان بانحلال عقد واحد بعقود متعدده و يا انفساخ عقد از حين طريان مانع بوده و سيد به بساطت عقد و يا انفساخ آن از حين عقد نظر داشته است . ( كليات حقوقى ص 137 ) قَبْل - ( اصطلاح فلسفى و ادبى ) در معنى ادبى رجوع به اضافه شود . در معنى فلسفى ابن رشد گويد قبل و بعد از فصول زمانند و هر مبدئى كه نزديك به مبدأ محدود باشد قبل گويند . ( تفسير ص 570 - تهافت التهافت ص 78 ) . رجوع به تقدم شود .